يک نقطه بيش بين رحيم و رجيم نيست/از نقطه ای بترس که شيطانی ات کنند
درباره وبلاگ
يک دانشجو و یک بسیجی ( والبته نه یک امامزاده ) ، شايد پرحرف و بی عمل ؛ اما دوست دارم حرفم رو بزنم ؛ معمولا توی موضوعات مختلف هم يه سرکی می کشم
زمان بازرگان به ما بر چسب چريک زدند ، زمان بني صدر هم برچسب منافق! الان هم بر چسپ خشک مقدسي و تحجر؟ هر قدمي که برداشتيم ،برچسب بارنمان کردند. حالا روزي ده برچسب دشت مي کنيم ، اما بسيجيان: دلسرد نباشيدحاشا که بچه بسيجي ميدان را خالي کند
چرخ از دور شکوفایی گذشت تا نشیند بر سر هشتاد و هشت تا بپیچد در جهان بانگ سروش نغمه ی سید علی آید بگوش! ربنایش در بلندا نیلگون قلعه ی اسراف سازد واژگون تا به یمن صرفه جویی در بهار فتح گردد قله های افتخار
ازباغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند ای گل گمان مبر . به شب جشن می روی شايد به خاک مرده ای ارزانيت کنند پوشانده اند صبح ترا ابرهای تار تنها به اين بهانه که بارانی ات کنند يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند اينبار می برند که زندانی ات کنند يک نقطه بيش بين رحيم و رجيم نيست از نقطه ای بترس که شيطانی ات کنند اب طلب نکرده هميشه مراد نيست گاهی بهانه ايست که قربانی ات کنند