پنجشنبه هجدهم تیر 1388
شما بگویید چرا ؟
چرا ؟؟؟؟؟؟؟

چرا مسلماناني نظير ندا فقط هنگامي در داستانهاي خبري رسانههاي غربي و بعضی رسانه های داخلی جلوه پيدا ميكند كه به اين جريان خبري آنها كه اسلام يك خطر براي آزادي است كمكي كند در حالي كه مسلماني نظير مروه كه نژادپرستي غربيها را نشان ميدهد و چالشي براي آنها به شمار ميآيد از جاي داشتن در اخبار آنها باز ميماند.
یکشنبه چهاردهم تیر 1388
مرد خدا
ولادت تنهاترین مرد خدا مبارک باد

- زخم بدی بود ، تیر تا استخوان رفته بود ، وقتی نماز می خواند تیر را بیرون کشیدند و نفهمید
- پیامبر (ص) باید به مدینه می رفت ، شب داوطلبانه در بستر او خوابید تا کسی نداند پیامبر (ص) رفته است
- یکی باید جلوی این غول بی شاخ و دم را می گرفت . تنها او توانسته بود از خندق بزرگ رد شود و حالا رجز می خواند... پیامبر بین لشکر چشم می گرداند ... او می توانست اما هنوز جوان بود ... رفت و کار را تمام کرد
او قهرمان همه داستان های قشنگی است که ده ها بار شنیده ایم و باز هم دوست داریم بشنویم . آنقدر دوست داشتنیست که دوست داشتنش کاملا عادی است ... آن قدر بزرگ هست که کسی به خودش زحمت نمی دهد بیشتر بشناسدش ... اما ایطوری ، او فقط یک قهرمان بزرگ و دست نیافتنی باقی می ماند . کسی نمی خواهد درست بداند ، همه چیز را بداند ، همان چیزهایی که می داند برای افتخار کردن کافی است. اما این آینه های شکسته که در دست می گیریم ، با همه درخشندگی شان خورشید را کامل نشان نمی دهند ، خرابش می کنند ...
گندم عربستان گندم خوبی نبود . دستور داد که بذر گندم مرغوب از ایران بیاورند و به عرب ها یاد داد که گندم جدید را چگونه گندم جدید را در زمین های خشک عربستان بکارند تا جنس گندم عوض شود. در جده کارگاه کشتی سازی راه انداخت و در بخش هایی از سرزمین های اسلامی که باران های موسمی داشت ، آب بند (سد) ساخت تا آب بماند و هدر نرود.
ایرانی ها از همان اول کار خیلی دوستش داشتند ... در زمان عمر چندین بار به مدینه آمدند تا از نزدیک ببینندش و حتی از او دعوت کردند تا به دانشگاه جندی شاپور بیاید و طب و نجوم درس بدهد . می گویند امام علی (ع) با ایرانیان به زبان فارسی حرف می زد ، به زبان فارسی برایشان نامه می نوشت
ادامه مطلب
سه شنبه دوم تیر 1388
شعري درباره سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكستهتان
واژههايم عيادتي بكند
***
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
ميشود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشيات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني
***
واژهها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور
***
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي
***
سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
***
گرچه در باغ سينهات داري
لطفها، مهرها، محبتها
گفتي اما نميروي چو حسين
تا ابد زير بار بدعتها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد
***
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
حجتالاسلام جواد محمدزماني
پنجشنبه هفتم خرداد 1388
در ستایش تنهایی
فاطمیه مجموعه ای از عبرت هاست
عطش قدرت و ترس از دست دادن جایگاه ٬ ترس از عدالت علی و ...
چه کرد ؟
مظلومیت فاطمه ٬ تنهایی علی ٬ شکسته شدن حرمت نبی خدا

چقدر فضای امروز کشور شبیه آن روزهاست
شهادت حضرت زهرا (س) تسلیت باد
..................................
هیچ دانی سبزی سادات چیست؟!
سبز یعنی عاشق مولا شدن
پشت درب حیدری، زهرا شدن
سبز یعنی عشق تا شور و بلا
با حسین فاطمه در کربلا
سبز یعنی ساقی و مست هدف
همچو عباس آن یل شاه نجف
طالب سبزم، نه آن سبز ریا!
سبز هم بازیچه شد، مهدی بیا!
....................................
برخی چه کودکانه و گاه ساده لوحانه برخورد می کنند
کسانی که سرگرم زندگی روزمره خود هستند و از خود نظری ندارند
نمی توانند مسائل را تحلیل کنند
برای تشخیص حق ٬ افراد را معیار قرار می دهند برخلاف انسان های آگاه که ابتدا حق و ملاک های آن را می شناسند ٬ آن گاه آنچه مطابق حق یافتند تحسین می کنند ٬ و مخالف را تقبیح می کنند
آنها پیرو ظاهر چشم فریب هستند و با مظاهر مادی مأنوسند و جوزدگی از ویژگی های بارز آنهاست
و ....

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
پیام تسلیت مقام معظم رهبری به مناسبت ارتحال آیت الله بهجت
انالله و اناالیه راجعون
با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم که عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیتالله آقای حاج شیخ محمد تقی بهجت (قدس الله نفسه الزکیه) دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوستند.

برای اینجانب و همه ارادتمندان آن مرد بزرگ این مصیبتی سنگین و ضایعهای جبران ناپذیر است. "ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شی".
آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار میرفتند معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بیپایان نیز بودند.
دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار آینه روشن و صیقل یافته الهی و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان وصالحان بود.
اینجانب تسلیت صمیمانه خود را به پیشگاه حضرت بقیهالله (ارواحنا فداه) تقدیم میدارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نفس گرم و به ویژه به خاندان مکرم و آقازاده ارجمند ایشان تسلیت عرض میکنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلی و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت میکنم.
والسلام علیه و رحمه الله
سید علی خامنهای
27 اردیبهشت 1388
23 جمادی الاولی 1
جمعه سی ام اسفند 1387
هنوز منتظریم
عصر یک جمعه دلگیر ، دلم گفت :
بگویم ، بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟
و هنوزم که هنوز است ، غم عشق به پایان نرسیده است
بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید ، بنویسد
که هنوزم که هنوز است ، چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است
و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است ؟
عصر این جمعه دلگیر ،
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس
تو کجایی ؟ گل نرگس ؟؟؟

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
ولادت حضرت زینب (س)
السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)
ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
بهر ظهور امروز هم روز بدي نيست
من گريه مي ريزم به پاي جاده ات، تا
آئينه کاري کرده باشم مقدمت را
اوّل ضمير غائب مفرد کجائي؟
اي پاسخ آدينه هاي پر معمّا
بي تو سروديم آنچه بايد مي سروديم
يعني در آورديم باباي غزل را
حتمّي ِ بي چون و چراي سبز برگرد...
راحت شويم از دست اما و اگرها
آب و هواي خيمه ي سبزت چگونه است؟
اينجا گهي سرد است و گاهي نيست گرما
بهر ظهور امروز هم روز بدي نيست
اي تکسوار جاده هاي رو به فردا
آقا، صداي پاي سبز مرکب توست
تنها جواب اينهمه "مي آيد آيا؟"
يک جمعه مي بينيد نگاه شرقي ِ من
خورشيد پيدا مي شود از غروب دنيا



