تبليغاتX
ترنم

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

فاطمیه

عشق من پاييز آمد مثل پار
باز هم ما بازمانديم از بهار

احتراق لاله را ديديم ما
گل دميد و خون نجوشيديم ما

بايد از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق ياس مشكي پوش بود

ياس بوي مهرباني مي دهد
عطر دوران جواني مي دهد

ياس ها يادآور پروانه اند
ياس ها پيغمبران خانه اند

ياس در هرجا نويد آشتي است
ياس دامان سپيد آشتي است

ياس يك شب را گل ايوان ماست
ياس تنها يك سحر مهمان ماست

ياس مثل عطر پاك نيت است
ياس استنشاق معصوميت است

ياس را آيينه ها رو كرده اند
ياس را پيغمبران بو كرده اند

ياس بوي حوض كوثر مي دهد
عطر اخلاق پيمبر مي دهد

حضرت
زهرا دلش از ياس بود
قطره هاى اشكش از الماس بود

داغ عطر ياس زهرا زير ماه
مـى چكـانيـد اشك حيـدر را به چاه

عشق محزون علي
٬ ياس است وبس
چشم او يك چشمه الماس است و بس

اشك مي ريزد علي مانند رود
بر تن زهرا؛ گل ياس كبود

گريه آرى, گريه چون ابر چمن
بر كبود ياس
و سرخ نسترن

گريه كن حيدر كه مقصد مشكل است
اين جدايي از محمد مشكل است

گريه كن زيرا كه دخت آفتاب
بي خبر بايد بخوابد در تراب

اين دل ياس است و روح ياسمين
اين امانت را امين باش اى زمين

نيمه شب دزدانه بايد زير خاك
ريخت بر روى گل خورشيد, خاك

ياس خوشبوي محمد
داغ ديد
صد فدك زخم از گل اين باغ ديد

نوشته شده توسط رجبی در 19:15 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387

ولادت حضرت زینب (س)

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

 

نوشته شده توسط رجبی در 16:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

بهر ظهور امروز هم روز بدي نيست

من گريه مي ريزم به پاي جاده ات، تا

آئينه کاري کرده باشم مقدمت را

 

اوّل ضمير غائب مفرد کجائي؟

اي پاسخ آدينه هاي پر معمّا

 

 

بي تو سروديم آنچه بايد مي سروديم

يعني در آورديم باباي غزل را

 

حتمّي ِ بي چون و چراي سبز برگرد...

راحت شويم از دست اما و اگرها

 

آب و هواي خيمه ي سبزت چگونه است؟

اينجا گهي سرد است و گاهي نيست گرما

 

بهر ظهور امروز هم روز بدي نيست

اي تکسوار جاده هاي رو به فردا

 

آقا، صداي پاي سبز مرکب توست

تنها جواب اينهمه "مي آيد آيا؟"

 

يک جمعه مي بينيد نگاه شرقي ِ من

خورشيد پيدا مي شود از غروب دنيا

 

نوشته شده توسط رجبی در 17:37 |  لینک ثابت   •