دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
ما می توانیم


واقعاْ خبرها خوشحال کننده بود . وقتی دیشب خبر کشف داروی آنژی پارس رو شنیدم اولش خیلی برام عادی بود اما وقتی دیدم این دارو چقدر روی بیماری دیابت اثرگذاره و ایران تنها کشوری بود که به این علم دست پیدا کرده واقعا احساس غرور کردم.

دومین خبر خوشحال کننده خبر رونمایی ماهواره امید و پرتاب موشک کاوشگر ۱ بود . حالا ما یازدهمین کشور توی جهان توی این عرصه ایم.
![]()
جوون ایرانی به خودت ببال ... یک کشور مسلمان به اتکا همت جوونای مومن و متعهد داره تو جهان غوغا می کنه ... افتخار ما اینه که ایرانی هستیم...
آره
ما می توانیم
جمعه دوازدهم بهمن 1386
دهه فجر مبارک

خیلی هامون وقتی اسم دهه فجر میآد یا یاد کاغذ دیواری دوران مدرسه میوفتیم یا زیر لب میخونیم :
« دیو چو بیرون رود فرشته درآید »
یا اینکه بخونی « 22 بهمن ، 22 بهمن ، روز از خود گذشتن/ روز پیروزی ما ، روز شکست دشمن »
(می خواستم بگم من تو گروه سرود مدرسه هم عضو بودم )
همین ... یعنی کلی اون زمون ملت زحمت کشیدن ... جووناشون پرپر شدن که ما همین قدر انقلاب بفهمیم .. تا حالا به جمع رفقات نگاه کردی ... تا حالا درباره از دست دادن یکیشون ( البته خدای نکرده ) فکر کردی ... مطمئن باش اون زمون هم همچین جوونایی بودن ... می تونی حال اونا رو بفهمی ... خیلی از جوونا اون زمون پرپر شدن ...
اما اون موقع یه فرقی با الان داشت ... اونا همشون مطیع امر رهبرشون بودن ... زمینه رفاقتشون ، هدفشون بود ... هدفی که امامشون به سمت اون هدف راهنمایی کرده بود ... داداش من .... من وتو هنوز هیچی از انقلاب و هدفش نفهمیدیم
یعنی اگه فهمیده بودیم الان اوضاع و احوالمون این نبود ... دیگه اون شعرای انقلابی هم یادمون نمی یاد
امام رو فراموش کردیم ... خیلی زود ... نه ؟؟؟؟؟؟؟؟
دهه فجرتون مبارک


چهارشنبه دهم بهمن 1386
یا حسین (ع)
ای محرم! ای پرنده سیاه پوش دشت کربلا! بغض کهنه نشسته بر گلوی نخلها و نیزهها! میرسی و مشک گریهها به دوش
مثل تندر از تمام کوچهها عبور میکنی ; سوگوار لحظههای سرد و ساکت زمین ، میرسی و مثل شیونی شکفته در مشام خاک و باد و آب ، دستهای سینه کوب و چشمهای خیس را ، میبری به پای بوسی ضریح آفتاب ، ای مسافر غریب!
بوی نیزه مید هد تنت ، بوی اسب و رزم و تیغ ، بوی خون و داغ و حسرت و دریغ ، میرسی و نوحههای گرم تو به سان گرد باد
چرخ میخورد میان کوچهها ، باز گریه میکند زمین ، باز ضجه میزند فضا . . .
ای پرنده سیاه پوش!
با من از حسین و کربلا بگو ، بغض کهنهای مرا نشسته در گلو ،آتش دل مرا به آب دیده شعله ورنما ،ای دمیده مثل شعله بر زبان واژهها!
یا حسین!
میرسی و باز هم صدای های های گریههای ما ، موج موج این سکوت تلخ را به باد میدهد . گردباد یاد تو در تمام تار و پود خاک، میوزد;مثل عطر پونههای سبز ، مثل داغ لالههای سرخ ، تو همان پرنده جدا از آشیانهای ، پرگشوده سمتبی کرانهها
آه، ای پرنده غریب!

مثل التهاب، خیمههای سوخته ، در دل تمام فصلهای سال، بال میزنی ،فصلهای سوگوار ما از فروغ شعله باری تو روشنند
تو همان مسافر کبود جامهای ، رهگذار کوچههای غربت زمین ، آه، آشنای هر چه درد و داغ! مثل لحظههای سرد و بی چراغ باغ
دیدگان خیس ما به راه توست ، سینههای سوگوار ما پناه توست ، میرسی و عطر پونههای سبز یاد تو ، در تمام باغها پرنده میشود
داغ یک قبیله لاله در نگاه دشت، شعله میکشد ، کربلای تیغ و آتش و دریغ ، بر زبان خطبه، نوحه، گریه . . .
بر زبان هر چه «زینبی» است ، باز زنده میشود، آه، کیستی ؟ ، که از ازل خدا تو را برای روزهای سرد ما ذخیره کرد؟
کیستی که آسمان تو را چو مرهمی شکفت ، در شب شکست و داغ و درد ما ذخیره کرد؟ای که آدم از برای تو گریست!
نوح اشکهای خویش را به دست موجها سپرد
ای سفینه نجات کاینات!
یا حسین!
ای سفینة النجاة
پنجشنبه چهارم بهمن 1386
شروعی مجدد اما این بار جدی تر
شاید اصلا این مطلبو کسی نخونه اما با خودم گفتم بزار اول کاری یه توضیحی بدم

داداشتون که این وبلاگو می نویسه قبلا هم چند تا وبلاگ داشته اما زیاد باهاشون حال نمی کرده و سریع بی خیالشون می شده اما این سریع یه کم فرق می کنه
این بار می خوام درباره هرچی تو ذهنمه ! بنوسیم
تقریباً پایه همه چی هم هستم
منتظر باشید


