یکشنبه یازدهم مرداد 1388
گل به خودی
برداشت اول : بازی های ملی
4 سالی بود عضو تیم ملی شده بود ... تو این 4 سال با راهنمایی های مربی تونسته بود محبوب ملت بشه ... شده بود کاپیتان تیم ... اما امسال بازیکنایی که 4 سال پیش بازوبند کاپیتانی رو مربی به خاطر بی لیاقتی و فاصله گرفتن از اهداف تیم ملی ازشون گرفته بود ادعا کردند که بازوبند حق اوناست ... مربی از ملاک هایی که برای کاپیتان شدن بود گفت ... اما اون 3 تا بازیکن بدون توجه به ملاک ها کار رو به روزنامه کشوندن ...
بیست و دوم روز بازی ملی بود ... 40000 نفر به ورزشگاه اومده بودن ... بیش از نیمی از تماشاچی ها از کاپیتان تیم حمایت می کردن ... اون روز با حمایت اون همه تماشاچی تیممون برد ...
اما شبکه های خارجی به جای اینکه بیشتر روی برد تیم ملی و حضور بیش از حد تماشاگران مانور بدن به اختلاف دامن زدند .. اما طرفدارای کاپیتانی 3 بازیکن دیگه ناراحت بودن ... خوب طبیعی بود ... اما 3 تا بازیکن که به آخرین روز های بازیشون نزدیک می شدن طاقت نیوردن ... به لیدرهای وابسته به خودشون پول دادن که علیه مربی و کاپیتان شعار بدن ... سعی می کردن برای حریف موقعیت درست کنند و حتی اگه شد یه گل به خودی هم بزنند
دیگه تو ورزشگاه تماشاگر نما ها خودنمایی می کردن ...
به نظرم کاپیتان تحت تاثیر شعار تماشاگر نماها قرار گرفته بود ... مربی توصیه کرد که آرامش تیم رو حفظ کنند
از طرفی پیشکسوت های فوتبال که می خواستن جایگاه مربی رو سست کنند از سعی می کردن از این 3 بازیکن حمایت کنند تا تیم با مشکل بخوره
تو آخرین بازی ها یه بازیکن که به خاطر هماهنگی زیاد با کاپیتان توی ترکیب بود ، چند بار توپ رو لو داد و موقعیت به حریف داد ... نمی دونم با این اشتباهات کاپیتان چه اصراری داشت که به اون پاس بده ... تماشاچی ها از دست بازیکنی که موقعیت رو از دست داده بود عصبانی بودن از کاپیتان خواستند به اون پاس نده ... اما کاپیتان که جو ورزشگاه روش اثر گذاشته بود حرف تماشاچی ها رو نمی شنید ... تا جایی که مربی مجبور شد خودش اون بازیکن رو بکشه بیرون ...
مثل اینکه این تعویض به مذاق کاپیتان خوش نیومد ... تو مطبوعات وقتی ازش در مورد تعویض و نظر مربی پرسیدن تا یک هفته جوابشونو نمی داد ... تماشاچی ها که مربی رو بیشتر از ستاره تیمشون دوست داشتن انتظار داشتن کاپیتان رو حرف مربی حرف نزنه ...
بعد یک هفته کاپیتان متوجه اشتباهش شد ... از رابطه خوبش با مربی گفت...
اما از 3 بازیکن دیگه بگم
هنوزم تماشاگر نماها رو دور خودشون جمع می کنند ... البته کمیته انضباطی چند تا از لیدر هاشون رو

گرفته و دادگاهی کرده و تو اعترافاتشون حسابی پته اون پیشکسوت ها و 3 تا بازیکن رو ، رو آب ریختن...
اما ما منتظریم کمیته انضباطی به سراغ بازیکنایی بره که عامل این اختلافات شدن ...
سراغ پیشکسوت هایی که می خواستند جایگاه مربی رو متزلزل کنند ...
امیدواریم کاپیتان هم مثل قبل با راهنمایی هایی مربی بتونه مثل قبل تیم ملی رو به موفقیت برسونه
برداشت دوم : بازی های داخلی
این روزا حس بازیکن فوتبالی رو دارم که تو تیمی بازی می کنه که کلی بازیکن خوب داره ....
اما بازیکن ها رو غرور گرفته ... مثل بازیکنایی بازی می کنند که با دیدن تماشاچی هایی که دارن تشویق شون میکنند ، دست و پاشون رو گم می کنند
نمی دونم چرا بیشتر مورد تشویق تماشاگرنماهایی قرار می گیرن که مشخصه هدفشون برد تیم نیست
می خوان ستاره تیم باشن ... فکر می کنند بقیه در سطح اونا نیستن ... به اونا پاس نمی دن ... بهشون اعتماد ندارن ...
جدیداً هم حرف مربی ای که در کنار اون و راهنمایی های اون به اینجا رسیدن رو قبول نمی کنند
اینقدر تحت تاثیر جو ورزشگاه و اسکوربرد ( که بازیکنا و صحنه ها رو خیلی بزرگتر از اون چیزی که هست نشون میدن) قرار گرفتن که هدف گم کردن
به جای گل زدن به حریف می ترسم به خودمون گل بزنن
اگه تعویض هم بشن می ترسم مستقیم برن به رختکن ... مربی رو قبول ندارن
امیدوارم این عقب افتادن تیم بیدارشون کنه
یکشنبه یازدهم مرداد 1388
روز جوان
ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

یکشنبه یازدهم مرداد 1388
چه راحت
چه راحت می گذریم از لحظات عمر و می گذاریم با دلخوری ترکمان کنند
چه راحت تن به گناه می دهیم وترکش نمی کنیم و عادتش می نامیم
چه راحت عزیزی را از دست می دهیم و سوگوار می شویم و می گذرد
چه راحت خلف وعده می کنیم وسر بالا می گیریم و می گوییم متعهدیم
چه راحت، بی تفاوت از کنار آدم های بزرگ رد می شویم و بزرگی می کنیم
چه راحت عزممان را جزم می کنیم و پیش می رویم و در نیمه راه پا پس می کشیم
چه راحت دلیل می تراشیم برای اشتباهاتمان و خود را مبرا می کنیم
چه راحت زندگی می کنیم . . . . . . . .
تو فکر میکنی راحت بمیریم؟
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388
مبعث
و خداوند محمد (ص) را با سبدی پر از میوه های رحمت به خانه های ستم سوخته بشر می فرستد
پیامبر رحمت در یک دست خورشید رسالت و در دست دیگر ماه هدایت را به جهانیان هدیه می کند
چه زیباست چادر سبز رسالت بر آسمان آبی هدایت

مبعث حضرت رسول اکرم (ص) مبارک باد
پنجشنبه هجدهم تیر 1388
شما بگویید چرا ؟
چرا ؟؟؟؟؟؟؟

چرا مسلماناني نظير ندا فقط هنگامي در داستانهاي خبري رسانههاي غربي و بعضی رسانه های داخلی جلوه پيدا ميكند كه به اين جريان خبري آنها كه اسلام يك خطر براي آزادي است كمكي كند در حالي كه مسلماني نظير مروه كه نژادپرستي غربيها را نشان ميدهد و چالشي براي آنها به شمار ميآيد از جاي داشتن در اخبار آنها باز ميماند.
یکشنبه چهاردهم تیر 1388
مرد خدا
ولادت تنهاترین مرد خدا مبارک باد

- زخم بدی بود ، تیر تا استخوان رفته بود ، وقتی نماز می خواند تیر را بیرون کشیدند و نفهمید
- پیامبر (ص) باید به مدینه می رفت ، شب داوطلبانه در بستر او خوابید تا کسی نداند پیامبر (ص) رفته است
- یکی باید جلوی این غول بی شاخ و دم را می گرفت . تنها او توانسته بود از خندق بزرگ رد شود و حالا رجز می خواند... پیامبر بین لشکر چشم می گرداند ... او می توانست اما هنوز جوان بود ... رفت و کار را تمام کرد
او قهرمان همه داستان های قشنگی است که ده ها بار شنیده ایم و باز هم دوست داریم بشنویم . آنقدر دوست داشتنیست که دوست داشتنش کاملا عادی است ... آن قدر بزرگ هست که کسی به خودش زحمت نمی دهد بیشتر بشناسدش ... اما ایطوری ، او فقط یک قهرمان بزرگ و دست نیافتنی باقی می ماند . کسی نمی خواهد درست بداند ، همه چیز را بداند ، همان چیزهایی که می داند برای افتخار کردن کافی است. اما این آینه های شکسته که در دست می گیریم ، با همه درخشندگی شان خورشید را کامل نشان نمی دهند ، خرابش می کنند ...
گندم عربستان گندم خوبی نبود . دستور داد که بذر گندم مرغوب از ایران بیاورند و به عرب ها یاد داد که گندم جدید را چگونه گندم جدید را در زمین های خشک عربستان بکارند تا جنس گندم عوض شود. در جده کارگاه کشتی سازی راه انداخت و در بخش هایی از سرزمین های اسلامی که باران های موسمی داشت ، آب بند (سد) ساخت تا آب بماند و هدر نرود.
ایرانی ها از همان اول کار خیلی دوستش داشتند ... در زمان عمر چندین بار به مدینه آمدند تا از نزدیک ببینندش و حتی از او دعوت کردند تا به دانشگاه جندی شاپور بیاید و طب و نجوم درس بدهد . می گویند امام علی (ع) با ایرانیان به زبان فارسی حرف می زد ، به زبان فارسی برایشان نامه می نوشت
ادامه مطلب
پنجشنبه یازدهم تیر 1388
روشنفکری در 5 دقیقه
روشنفکری در 5 دقیقه
اگر جوات هستيد، اگرآخرين مطلبي كه مطالعه كرده ايد تصميم كبري بوده است، اگر قدرت تحليل شما در حد پت و مت است ،اگر فرق اگزستانياليسم و هويج را نمي دانيد، نگران نباشيد بسته هاي آموزشي " روشنفكري در 5 دقيقه " به بازارآمد!
1. اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچی بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته موظب باشيد دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود!
2. ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده! ريش پروفسوري مي تونه يك كارگر افغاني رو به يك شهروند فرهيخته تبديل كنه!

3. غر بزنيد! غر زدن به وضع مملكت يكي از اركان مهم و شايد مهمترين ركن روشنفكري باشه. به هر چيزي كه فكرتون مي رسه غر بزنيد مهم نيست به چي فقط غر بزنيد مثال:
• اگر بارون نمياد از بارونهاي لندن تعريف كنيد و بر پدر مملكت بي آب و علفمون لعنت بفرستيد!
• اگر بارون مياد از هواي صاف و آفتابي تگزاس تعريف كنيد و بگيد :" تف به اين مملكت گل وشل"!
• مدام از پيشرفت خارج تعريف كنيد! طوري كه انگار 80 سال توي لس آنجلس زندگي كرده ايد .مثلاً بگيد اونجا نون بربري تو بسته بندي هاي استريل عرضه ميشه!
4. كراوات خيلي مهمه حتي اگه مي خواهيد تا سبزي فروشي سركوچه برويد كراوات بزنيد. براي اينكه در ذهنتان ملكه شود مي توانيد شبها با كراوات بخوابيد!
5. اگر در مهماني خواستيد دستشويي برويد و آنجا دستشويي فرنگي نداشتند به شدت از صاحبخانه گلايه كنيد و خودتان را ناراحت نشان دهيد.
6. پيتزا ديگه دمده شده، سعي كنيد اسم غذا هايي رو حفظ كنيد كه بقيه حتي نمي تونند تلفظش كنند.
• مثال: فوندي بورگينيون، تاوزند آيلند و...البته اگر توي رستوران بوديد قبل از به زبان آوردن اين كلمات ابتدا دستتون رو داخل جيبتون كنيد و يك چرخ بدهيد اگر به چيزي برخورد نكرد احساس تشنگي كنيد ويك ليوان آب سرد سفارش بدهيد!
7. داشتن يك وبلاگ ضروريه . البته اگر هنوز فرق بين كيس و مانيتور رو نمي دونيد بي خيال وبلاگ شويد. قالب وبلاگ بايد حتماً سياه باشه. سياه نمادي است از خفقان ژرفناي دروني و فريادي از فراسوي فراخناي تاريكي هاي ظلمانی! اسم وبلاگ هم بايد يكي از اين ها باشد: فرياد بي صدا، اسير حجم خلوت بي كسي، غريب غروب غربت غارغار! براي مطالب توش هم ميتونيد يك كتاب از احمد شاملو بگذاريد بغل دستتون و هر هفته يه صفحه ازش رو تايپ كنيد بريزيد تو حلق وبلاگ!
8. از زمان قدیم خيلي تعريف كنيد. مخصوصاً بگيد اون موقع همه چيز خيلي ارزون بوده مثلاً تويوتا كمري 3 قرون بوده! البته سعي كنيد به مغزتون يه مقدار بيشتر فشار بياوريد و مثال بهتري بزنيد.
9. سعي كنيد عينكي شويد. عينك سمبل مطالعه ي زياده ! اگر حوصله مطالعه نداريد يك روش سريعتر هم وجود داره: 2 دقيقه به جوشكاري با دقت نگاه كنيد!
10. اگر كانديداي مورد نظر شما راي آورد، دمكراسي را مثل عقد دخترعمو پسرعمو عهدي آسماني بدانيد. اگر كانديداي مورد نظر شما راي نياورد بگوييد: ملت شعورشون همينقدره! حقشونه بيسوادها!
11. ترانه هاي خارجي گوش بدهيد. هرچي غير مجاز تر باشه بهتره! اگر فرانسوی گوش ميديد نشون ميده كه تمام مراحل روشنفكري رو با موفقيت پشت سر گذاشته ايد!
12. وقتي در مورد رئيس جمهور هاي خارجي صحبت مي كنيد بگوييد: " آقاي اوباما" يا " پرزيدنت اوباما"
13. يك سگ بخريد. اصولاً معاشرت با سگ جماعت تاثير زيادي در ارتقاي سطح روشنفكري داره!
14. اگر دختر هستيد بايد مانتوي شما تنگ باشد! تنگ تر از بقيه ! خيلي تنگ! اونقدر كه موقع غذا خوردن مجبور شويد دكمه هاي جلوي آن را به صورت موج مكزيكي به ترتيب باز و بسته كنيد تا لقمه پايين برود!
15. و بالاخره مانيفست روشنفكري: كتاب هاي فروغ فرخزاد، صادق هدايت ، سروش و گوگوش كتب اربعه روشنفكران محسوب مي شوند. حالا خيلي به آخري گير نديد بيشتر با سي دي حال مي كنه!
سه شنبه دوم تیر 1388
شعري درباره سخنان تاريخي مقام معظم رهبري در نماز جمعه
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكستهتان
واژههايم عيادتي بكند
***
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
ميشود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشيات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني
***
واژهها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور
***
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي
***
سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»
***
گرچه در باغ سينهات داري
لطفها، مهرها، محبتها
گفتي اما نميروي چو حسين
تا ابد زير بار بدعتها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد
***
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
حجتالاسلام جواد محمدزماني
جمعه بیست و نهم خرداد 1388
رهبر فقط سید علی
خطاب به مولایمان و صاحبمان:
ای مولای ما ، ما آنچه باید بکنیم انجام میدهیم و آنچه باید گفت گفتیم و خواهیم گفت، من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به من دادید، همه اینها را در راه این انقلاب و این اسلام فدا خواهم کرد. اینها هم نثار شما باشد.
سید ما مولای ما دعا کن برای ما. صاحب ما و صاحب این کشور و صاحب این انقلاب تویی. پشتیبان ما شما هستی. ما این راه را ادامه خواهیم داد. با قدرت هم ادامه خواهیم داد. ما را با دعای خویش پشتیبانی فرما.
شنبه بیست و سوم خرداد 1388
تبریک
میلاد حضرت زهرا (س) مبارک باد
اعتماد مجدد بیش از 24 میلیون ایرانی قدرشناس به رئیس جمهور مکتبی و مردمی
دکتر محمود احمدی نژاد
را به دوستداران حق و عدالت تبریک میگم
امیدوارم دکتر احمدی نژاد نیز همچون 4 سال گذشته به خوبی
پاسخگوی انتظارات به حق مردم ایران باشد
